عبدالله مستوفى

568

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

ما ، موجبات نظم و آسايش عمومى كاملا محفوظ و برقرار خواهد بود . و مقرر ميفرمائيم ، عموم ادارات از لشكرى و كشورى ، با حس شاه‌پرستى و وظيفه‌شناسى كه در هر مورد ، از خودشان بروز داده‌اند ، طورى مراقب وظايف خدمت باشند ، كه در غياب ما وجها من الوجوه ، خلاف نظم و انتظارى در امور مملكت حادث نشود . انشاء اللّه تعالى به زودى پس از تكميل معالجه ، خودمان هم بپايتخت مراجعت خواهيم كرد . » شانزدهم ربيع اول 1342 - شاه اين همان سياست « يك‌لا نميرسد دولا ميكنيم تا بگذرد « 1 » » است كه اعليحضرت سلطان احمد شاه در اينجا به كار بسته ، و معلوم نيست كه اعليحضرت ايشان تاج و تخت را بدرود گفته تشريف ميبردند كه كى در اينجا دست بالا كرده ، براى خاطر ايشان كت‌هاى سردار سپه را ببندد ، و بايشان اعلام نمايد كه از فرنگ تشريف بياورند ، و بعد از بدست آوردن قدرت از كف داده ، سردار سپه كت بسته را تنبيه ، يا آزاد يا تسليم محاكمه و مجازات نمايند ؟ ! شايد فكر مىكرده‌اند ، كه سردار سپه از وليعهد بيش از ايشان ملاحظه خواهد كرد ، و به گل روى « حسن‌جون » دست از زياده‌طلبى برخواهد داشت ! ؟ بعضىها معتقدند ، كه اين پادشاه در حدود سيصد جلد ، از كتاب‌هاى يكه‌چين معاصر را خوانده ، و خود را بمعلومات جديد آراسته بوده است . البته آن‌ها كه با او سروكار زيادترى داشته‌اند ، بهتر از من مىتوانند در صحت و سقم اين جمله ، اظهار عقيده كنند . ولى من ، از اين رفتار كه در اين موقع باريك ، با يك پف كشور را سرداده ، و رفته است او را مرد چيز خوانده‌اى نميتوانم بشمار بياورم . مگر اينكه بگويم كتابهائى كه اعليحضرت خوانده‌اند ، همه در تصوف ضد مادى بوده است ، و بقدرى در اين درويشى پيش رفته بوده‌اند ، كه اصلا علاقه‌اى بتاج و تخت نداشته‌اند . شايد منتظر بوده است ، ملت اجتماع كند ، و قدرت قانونى را كه يك بار بموجب قانون اساسى به او تفويض كرده ، و او بواسطهء مهملىهاى خود ، آن را از دست داده است دو مرتبه جمع آورى كرده ، و مجددا تسليم ايشان بنمايد . آن هم ملتى كه چندين‌بار امتحان كرده ، و دانسته است كه تا كش به كشمش مىخورد ، ايشان تاج و تخت را سرداده ، در يكى از هتل‌هاى فرنگ لم ميدهند ! ولى آنها كه بخصوص در اين مسافرت همراه بوده‌اند همه ميدانند كه اعليحضرت آنچه دارائى شخصى از پول و طلا و جواهر داشته‌اند ، همه را همراه برده ، و در حقيقت تاج و تخت را به حال فرار ترك گفته‌اند ، تا نميدانم چه معجزه‌اى اتفاق بيفتد كه ايشان بتوانند ، دوباره بسلطنت موروثى كه قانون اساسى و ملت بايشان تسليم كرده بود ، برسند .

--> ( 1 ) - اگر طناب يا ريسمانى را بخواهند از ديوارى بديوارى برسانند و يك‌لاى آن كوتاه باشد اگر آن را دولا كنند و بدوديوار برسانند حكما از دو ديوار خواهد گذشت ، زيرا پاره خواهد شد و اصل مقصود از بين خواهد رفت . نظير : « ماهيرا نميخواهى ؟ دمش را بگير » كه در اين صورت ماهى حكما فرار خواهد كرد .